تبليغاتX
نازنین یار
نازنین یار
ساده باشیم زندگی زیباست
یکشنبه 1387/06/10
چیزای خوب خوب... ...  
یا الله ... یالله ... صابخونه تشریف دارین ...؟

بابا یکی بیاد درو وا کنه ... مردم بس که سر ا واستادم ...

باشه ... از رو دیوار میام ... واااااااااااااااااااااااااای چیجوری اومدم...کی میفهمه؟

ماشاالله هزار ماشاالله بزنم به تخته...چه گل پسری اینجا نشسته ...

اشمت چیه عژیژم ...؟.... خوف یکمی حلف بزن توچولو موچولو...

نیخوام .... دوش ندالم ... مامانم گفته با غلیبه ها حلف نژنم...

بگو دیگه ................ اشمم ناژنین یاله...دیگم دوش ندالم جواب شوالاتو بدم...

وااااااااااااااااااااااااای ببینین بچه ها کی اومده ... این که نازنین یار خودمونه ...

الهی بگم چیکار بشی رضا که منو سرکار گداشتی ... کجا بودی تا این موقع ...

نگفتی یه دوستی دوستانی زمانی داشتیم ...اینه رسم رفاقت ...؟

باور کنین من شرمنده ی محبت همه ی بچه ها داداشا و آبجیای گلم هستم...

به خدا زندگیه و همیشه راهش هموار نیست خصوصا من که شرایطم به طور کل

با خیلی بچه ها فرق میکنه ... ولی الان اومدم که به همشون سلام کنم و بگم

که این نازنین یار به این زودی بمیر نیست .... هنوز باهاتون کار دارم...

این تصویر قشنگم تقدیم به همه ی دوستای گلم ... قابلی نداره...

نامردا ما رو نمیبینیم خوشحالین دیگه ...دارم برا بعضیاتون ...

برا منم مثل خیلی از شماها زندگی یکنواخت نبود ...

اومدم یه چند نکته ی کوتاه بگم و برم ...

اول اینکه دو روز پیش سالگرد پدر خدابیامرزم بود که رفت تو ۱۶ سال از نداشتنش

باور کنین متاسفانه فقط زمانی که میمیرن به فکرشون میفتیم ...

نمیخوام ادامه بدم ولی برا شادی روح رفتگانمون هر از چند گاهی میتونیم

یه فاتحه اخلاص نثارشون کنیم ... انشاالله ...

تو این مدت دو تا از بهترین دوستامو دیگه کنارم نمیبینم ...

یکیشون اهل گنبده که داداش رضای ناصریه یکی هم بچه ی تهران که

تو این مدت خیلی باهام همفکری میکرد ...

داداش رضا قراره بیاد اینجا دامادش کنیم اون دوست دیگمم

درسش تموم شده داره برمیگرده خونشون ...

ایشاالله به سلامتی برسه و از ته دل مثل همیشه برا اون و جوونای ایران

بهترین ها رو ارزو میکنم ... دوستای گلم خیلی خیلی به من محبت داشتین

خوبیاتونو هیچگاه فراموش نمیکنم... بازم بیاین شهر ما...

یه موضوعی مدتی ذهنمو بدجوری داره میسابونه ...

تریپ ازدواجه ...جدی میگماااااااااااااااا.... مگه به ما ازدواج نیومده؟

تاحالا مامانمو یکی دوباری فرستادم ولی هنوزم جواب قطعی ندادن ...

خدارو شکر یه جورایی داشت کار درست میشد که یه خاله ریزه ای هست

که داره به قول ما کخ (کرم) میریزه ...مگه دستم بهش نرسه ...

ما هم توکل کردیم به خدا و اوس کریمو انداختیم جلو تا ببینیم قسمت و

سرنوشتمون کدوم وریه ... نا امید نیستیم به درگاهش ...

باور کنین نمیخوام خودمو لوس کنم ولی بدجوری دوسش دارم

نمیدونم یهویی اینجوری شدااااااااااااااااا... منه پوست کلفت یه دفعه .....

نمیتونم حرفامم به کسی بگم ... خجالت میکشم ... مردا خجالتین ...

شمام دعا کنین هرچی صلاح خدا باشه همون اتفاق بیفته که به نفع هردومون باشه

راستی یه ماجرای خیلی جااااااااااااااااااااااااااااااالب :

اقا ما چند روزی هست که خدا قبول کنه داریم روزه میگیریم ...

دیشب یا امروز صبح موقع سحری داشتم غذامو میخوردم که دیدم

صدای یه پیشی میاد که داره میو میو میکه ... اییییییییینقد نااااااز بود

منم طبق روال کنار غذام یه خورده ژامبون مرغ گذاشته بودم ...

مثل اینکه بوی اینا به مشام این پیشی کوچولو خورده بود ...

دیدم هی داره نزدیکتر میشه ... قهوه ای کم سن و سال و بامزه بود

دلم براش سوخت و یکم بهش ژامبون دادم  ... بعد که سیر شد

دیدم قشنگ دست و صورتشو شست و ورور داشت منو نیگا میکرد

مونده بودم با این چیکار کنم ...خلاصه رفتم و ازپشت بهش شبیخون زدم

با دست گرفتمش و همین جوری لخت با یه شرت و زیرپوش

زدم از خونه بیرون ... و انداختمش تو زمین همسایمون که داشت خونه میساخت

اگه مامانم بفهمه که من اونو رو فرش راه دادم و بهش غذا دادم

منو به صلیب میکشه ... صبح هم بدون اینکه بهش چیزی بگم زدم بیرون

ولی هرچی بود خیلی بامزه بود ...میخواستم بگیرم برا دوست تهرانیم که

با خودش ببره برا آبجی کوچولوش که نشد ...

خب دیگه بچه ها امروز واقعا وراجی کردم ... شرمنده ...

میگما تو این ماه عزیز برا همه ی مسلمونا هرحاجتمندی که از خدا خواسته ای داره

از ته دل دعا کنید ... برا ما دو نفر دعا فراموش نشه ...

ایشاالله اگه خدا خواست و بهم رسیدیم یه شینینیه خوووووووووب دارم براتون

هرچی میتونین دعا کنین ... کار از محکم کاری عیب نمیکنه...

شاد باشید و شاکر...

در پناه افریننده ی نازنین یار...

التماس دعا ...

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes