تبليغاتX
نازنین یار
نازنین یار
ساده باشیم زندگی زیباست
جمعه 1386/04/29
جامي ... ...  

هر كه منظور خود از غير خدا مي طلبد

او گدايي است كه حاجت ز گدا مي طلبد

زهر است عطاي خلق هر چند كه دوا باشد

حاجت ز كه مي خواهي جايي كه خدا باشد ...

 

سلام سلام و هزار تا سلام ...

خوبين ؟ اميدوارم روزه نمازاتون تو اين ايام پربركت مورد قبول الهي قرار بگيره ..

ما رو هم حتما از اين دعاها و نيايش ها بي نصيب نذارين ...

اخه ما همه مون محتاج  دعاي همديگه هستيم ...

پس از تنها چيزي كه ميتونيم در حق هم داشته باشيم دريغ نكنيم ...

امروز قراره كه من يه چند تا بيت باحال از عارف بزرگ و همشهري خودم كه خيلي

ادم بزرگيه خاتم الشعرا عبدالرحمن جامي براتون بذارم ...

راستي اگه يادتوم باشه من چند وقت پيش به اطلاعتون رسوندم يكي از دوستان

وبلاگ نويسمون مريم خانم به خونه ي حضرت عشق مشرف شده بودند ...

ايشون با كوله باري از خاطرات خوش با خداي خودش و يه عالمه رازو نيازو عشق

به خدا برگشتند ... ما هم به نوبه ي خودمون پيشاني مبارك اين عزيز و همه ي

حجاج سعادتمندو ميبوسيم و ازشون ميخواين برا راهي شدن ما هم به اين مكان

مقدس و زيارت رسول الله حتما دعا كنند ... ... انشاالله ...

اينم تقديم به اين عزيزان ...

به كعبه رفتم وز انجا هواي كوي تو كردم

جمال كعبه تماشا به ياد روي تو كردم

شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا

دراز جانب شعر سياه موي تو كردم

چو حلقه ي در كعبه به صد نياز گرفتم

دعاي حلقه ي گيسوي مشكبوي تو كردم

نهاده خلق حرم سوي كعبه روي عبادت

من از ميان همه روي دل سوي تو كردم

مرا به هيچ مقامي نبود غير تو كامي

طواف و سعي كه كردم به جستجوي تو كردم

به موقف عرفات ايستاده خلق دعا خوان

من از دعا لب خود بسته گفتگوي تو كردم

فتاده اهل فتي در پي مني و مقاصد

چو (جامي) از همه فارق من ارزوي تو كردم

                                                                    ع . جامي

(print image)

 

بودم انروز در اين ميكده از دردكشان

كه نه از تاك نشان بود ونه از تاكنشان

از خرابات نشينان چه نشان ميطلبي

بي نشان ناشده زيشان نتوان يافت نشان

در ره ميكده ان به كه شوي اي دل خاك

شايد ان مست بدين سو گذرد جرعه فشان

نكته ي عشق به تقليد مگو اي واعظ

بيش از اين باده بچش چاشني جان بچشان

(جامي)اين خرقه ي پرهيز بيانداز كه يار

همدم بي سر و پايان شود و رندوشان

                                                                 ع . جامي

(print image)

از خار خار تو در سينه دارم خارها

هر دم شگفته بر رخم زان خارها گلزارها

از بس فغان و شيونم چنگيست خم گشته تنم

اشك ادم تا دامنم از هر مژه چون تارها

ره جانب بستان فكن كز شوق تو گل در چمن

صد چاك كرده پيرهن شسته به خون رخسارها

تا سوي باغ اري گذر سرو و صنوبر را نگر

عمري پي نظاره سر بر كرده از ديوارها

تو بوده يار هر خسي من مرده از غيرت بسي

يك بار ميرد هر كسي بيچاره جامي بارها...

                                                                        ع . جامي

 

(print image)

 

 اینجا جا داره از دوست عزیز و مهربون اوای عزیز به خاطر عکس هایی که برام 

میفرستند کمال تشکر رو داشته باشم ...

در پناه افریننده ی نازنین یار...

شاد باشید و شاکر ...

التماس دعا

 

 

 

 

جمعه 1386/04/22
سادباشیم سادگی زیباست ... ...  
سلام بر روی ماه همتون ...

خوبین که ...؟ الهی شکر ...

من که این چند روزه خیلی گرفتم...چون خیلی چیزای عجیب

غریب دیدم ...البته همشون خلقت خداست و هیچ جای سوال

و پرسشی نیست ...

راستی بچه ها میشه یه خواهشی ازتون بکنم ...؟

این خونواده ی دامادمون بنده خداها تازگیا بد جوری بد اوردن ...

بیچاره بابای دامادمون چند وقت پیش متاسفانه به خاطر چربی و قند

خون بالا بینایی شو از دست داد ...

خداییش وقتی تصورشو میکنیم خیلی خیلی سخته واااااااای به حال

اون روزی که خدایی نکرده ...

باز بعد از این ناراحتی که برا همه پیش اومد چند روزی هم هست که

متاسفانه داداش بزرگش که حدود۳۰ سالشه به بیماری هپاتیت بی

دچار شده و اکثر دکترا قطع امید کردند ...

من از شما عزیزان میخوام همین الان که دارین این مطلبو می خونین

برا شفاعت این دو عزیز هم از درگاه خدا طلب شفاعت کنین

فقط یه لحظه فکر کنین که خدایی نکرده پدر کور بشه و برادر بزرگ تو

این سن کم جونشو از دست بده ...

این میدونیم که برا هر خونواده ای سخته هر چند که سنگدل باشیم

ازتون عاجزانه میخوام برا شفاعت این دو و همه مریضای اهل اسلام

از خداوند بزرگ شفاعتشونو بخوایم و اینم از خدا بخوایم که سفره ی

مریضیو تو هیچ خونه ای پهن نکنه چون خیلی سخته ... امین

http://gallery.photo.net/photo/3337084-lg.jpg

مگه چند بار به دنیا میایم...؟

مگه چند بار از دنیا میریم ...؟

مگه چقدر زمان برامون باقی مونده و داریم ...؟

مگه در کل چقدر وقت واسه صحبت کردن داریم ...؟

در کل چند تا دوست داریم ...؟

مگه چقدر اونا رو دوست داریم ...؟

مگه سهم ما از این دنیا چیه...؟

مگه ما کی هستیم ...؟

میگن درست در لحظه ی مرگ ۲۱ گرم از وزن ادم کم میشه ...

تو این ۲۱ گرم چیه مگه ؟چی از ما کم میشه؟این ۲۱ گرم چقدر

داره ...؟ اصلا ما چقدر می ارزیم ...؟

۲۱ گرم وزن یه سکه ی ۵ سنتیه... وزن یه شکلات...

تو این ۲۱ گرم چیا هست که زندگی ادما بهش وابستست؟

با این اوصاف چرا لباس یه گوسفندو بپوشیم تا از پشت به هم

خنجر و نارو بزنیم ...؟

اخه چراااااا ...؟ اخه چرااااا ...؟

بچه ها کاغذ بردارید و

بنویسید که کبوتر زیباست ...

بنویسید که کلاغ بی نهایت زشته ...

بنویسید که دارا خیلی خوب است ...

بنویسید دارا بدون عروسک هم میتواند باشد ...

بنویسید که دارا فردا قهرمان میزاید ...

تا شب جمعه ی اینده مشقتان این باشد که :

پدر دندان دارد اما

 نان ندارد بخورد...

و یا ..

بابا به جای نان اگر اجر بگیرد

ذهن تنور تنگ دستی گر بگیرد ...

TinyPic image

این شعر نازنین یار هم با اینکه تکراریه تقدیم به شما ...

من از این سفره و از سیر شدن می ترسم

من ز دنیا و نمک گیر شدن می ترسم

من که روزی کودکی گم شده در شهر شدم

از اسیر دست تقدیر شدن می ترسم..

مثل اینکه زیادی حرف زدم ...

تا هنوز کاسه کوزه ها رو سرم نشکسته برم ...

فقط اون دعایی که خواستم یادتون نره ...برا همه دعا کنین

شاد باشید و شاکر ....

در پناه افریننده ی نازنین یار...

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes