تبليغاتX
نازنین یار
نازنین یار
ساده باشیم زندگی زیباست
جمعه 1386/03/25
اقای رئیس جمهور ... ...  
سلام ...

مخلصیم اقا ...

قرار بود به یه موضوع جالب و شاید کمی معنوی بپردازم دیدم اصلا هنوز زوده

چندین وقت پیش شاید خیلی دور من تو یه کتابی  خوندم که اگه اشتباه نکنم

نوشته بود از:  (با یک لبخند بزرگ ..) البته فکر کنم ...

یه شعر هم من برا خودم یه جا یاد داشت کردم که اگه بازم درست گفته باشم

مال این کتاب بود ...

اصلا بی خیال به من چه که مال کی و چی بود ...

من میخوام این شعر نسبتا قشنگو براتون بذارم هر چند میدونم خیلی هاتون اونو

شنیدین و شایدم از بر باشین ... ولی فکر نکنم کسی بدش بیاد ...

قبل از اونم میخوام این عکسم برا شروع کار کنارش بگنجونم ...

امیدوارم خوشتون بیاد راستی تازگیا بعضی از این همشهری های ما بد جوری

زیر سرشون بلند شده ... عزیز منو که میشناسی باز دهنم باز بشه میدونی که

دست اخر چی میشه ...

البته نمیخوام از کسی اسم ببرم ولی محمد اقا مطمئن باشه که اون نیست

اقای رئیس جمهور ...

اقای رئیس جمهور

من یک سیاه پوست هستم

و شاید کمی بیش از اندازه فکر میکنم

من در طبقه ی سوم جامعه ای که نفرت پرورش میدهد

زندگی میکنم ...

اپارتمان من قشنگ ترین توالت دنیاست ...

 

اقای رئیس جمهور

هیچ کس به یک سیاه کار نمیدهد

البته من میتوانم به عنوان

یکی از پسران گشتاپو ادم بکشم

ولی برای خرید یک مسلسل

باید خواهرم را حراج کنم ...

 

من یک سیاه هستم

هیچ کس به یک سیاه کار نمیدهد

مادرم یکشنبه ها به کلیسا میرود

و برای خوشبختی من دعا میکند و من نیز ...

با یک لبخند بزرگ امین نمیگویم

مادرم میگوید :

ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم

و من با یک لبخند بزرگ کتاب تاریخ را مچاله میکنم ...

 

اقای رئیس جمهور

پدرم هم وقتی سیاه بود

مهمترین سرگرمی شبانه اش بعد از ۱۶ ساعت کار جانفرسا

کتک خوردن

از پلیس های وظیفه شناس و سفیدهای الکلی بود

و وقتی به خانه برمیگشت ارزو میکرد که :

ای کاش یک سگ باشد ...

ومادرم در حالی که صورت له شده اش را شستشو میداد میگفت :

همه چیز درست خواهد نشد نگران باش

ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم و سفیدها اعتراف کرده اند :

از نسل میمونها هستند

میمونهای لعنتی ...

ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم ...

و من با یک لبخند بزرگ نفرت پرورش میدهم ...

 

اقای رئیس جمهور

پدرم به ارزویش رسیدو یک شب مثل یک سگ

بدن سردش را میان اشغالها یافتند

در حالی که کاراگاه از پشت گوشی داد میزد که :

چیز مهمی نیست ..."یک اتفاق کوچک "

اری

به کوچکی خل شدن مادرم

و خونسردی برادرم ...

 

اقای رئیس جمهور

من جسد پدرم را

در همین پیراهنی که به دانشگاه میروم پیدا کردم

برادرم یک سیاه بود

هیچ کس به یک سیاه کار نمیداد

اما او مثل من خجالتی نبود

خودش را در برابر چشمان نفرت خیز و بی تفاوتهای سفیدها

دود کرد

و به احترام او

 کشیشها یک دقیقه سکوت کردند

سکوت در برابر فریاد

حیله ی مقدسی ست ...

 

برادرت یک احمق بود زیرا

با عینک گربه ای تایسون خودش را سوزاند

" او ده دلار را هدر داد "

این را عمه ی فقیر روانی ام میگوید

و حقیقت دارد

عینک ده دلار می ارزید ...

و برادرم ... هیچ ...

 

اقای رئیس جمهور

من از اینه متنفرم

زیرا به من میفهماند بزرگترین دروغی که تا به حال شنیده ام 

برابریست 

بزرگترین توهینی که به من شده 

 احترامست   

و مضحک ترین کاریکاتوری که دیده ام ... یک ترازو

در دستان دو فرشته ی خیالیست

 

اقای رئیس جمهور

من نفرت پرورش میدهم ...

 با یک لبخند بزرگ

موهای وزوزی ام را شانه میزنم

و همیشه یه این فکر میکنم

که ...

سیاهی چیز بدیست ...

                          .......................................

یه خورده طولانی بود ولی با حاله هااااااااااااااااااااااا مگه نههههههههههه.

اینم تقدیم به برو بچز مهربون بلاگفا ...

من درد تو را اسان از دست ندهم

دل بر نکنم ز دوست . تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

که ان درد به صد هزار درمان ندهم ...

تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست

مرگ پایان میدهد یک روز این کابوس را ...

توجه :

خدمت دوست عزیزم که وبلاگی با اسم اب و کاشی دارن عرض کنم که

شما اگه از اول خوب خونده باشین میفهمین من چی گفتم ...

من دو روز قبل از اینکه اپ کنم اومدم تو وب شما و گفتم که من هم

"میخواستم این مطلبو بذارم که شما گذاشتین هر چند تکراریه ولی چون

قشنگه من هم میزارن و ..."

من اینو از کتاب یکی از دوستانی که تو شهر ما دانشجو بودن یاد داشت

کردم ...برا ایشونم که بسیار ادم فرهیخته ای هم بودن هر جا هستن ارزوی

سربلندی و سلامتی میکنم ...

من اگه شد متنی رو که همین سروده بودش رو براتون میفرستم حتی با

مداد سیاه هم نوشته شده بود ...

متاسفانه الان ارور میده و الا کپی همون متنی رو که براتون تو کامنتا

گذاشته بودم اینجام میذاشتم ...

از شما هم که این همه به این مطالب توجه میکنید سپاسگذارم ...

همیشه موفق باشین ...

اگه میبینین اسمی از شما نیاوردم دلیلش این بود که اسمتونو ننوشتین

بازم به خاطر این همه دلسوزی ممنون اصلا هم ناراحت نشدم

موفق باشین دوست مهربون

 

شادباشید و شاکر

 

 

در پناه افریننده ی نازنین یار...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes