ببین عزیز یه چی میگم نارارحت نشی .. اوکی ...
اگه اومدی فقط نظر بدی یا رفع مسولیت کنی همین الان برو پایین یه چی بنویس و
بعدش با خیال اسوده به بچه های دیگه سر بزن ...![]()
ولی اگه اومدی بخونی جون مادرت تا تهش بخون و بعد راهنماییم کن ...![]()
منم اون موقع در بست ممنونت میشم ... باریکلا عزیز دل برادر ...![]()
اقا میخوام بدونم ما ادما هنر مندیم یا ...؟
چند روزپیش یه دل شکسته اومد پیشم و بهم یه مشکلی رو گفت ...![]()
من فقط تونستم راهنماییش کنم و ازم خواست بنا بر اون چیزی که ازم دیده من
این موضوع رو به خاطر اون و اصرار اون انتخاب کردم تا برا این اپ بذارم ...
اخه اون برا من داستان رو تعریف کرد و من از زبون اون دارم مینویسم ...
یعنی اون خواسته و اینا حرف همون دل شکستست .. باز فردا همه رو به لنگ من
نندازین بگید پسره دیوونه ست و چرت و پرت میگه ...افرین بچه های خوب ...![]()
کوله بارم را برداشتم و رفتم ....
انقدر رفتم و رفتم و رفتم ....
تا به اینجا رسیدم ...

اقا جون تا حالا چند بار شده زمانی که بیکار بودین و حوصله داشتین رفته باشین
سر گذر و دور میدون ببینین این کارگرای بیچاره وقتی یه ماشین یا یه اربابی میاد
دنبال فقط و فقط یه کارگر چه اتفاقی میفته ... نه خداییش رفتین یا نه ...![]()
بارها و بارها شاهد صحنه های دلخراشی در زندگی و شخصیت این افراد بودیم ..
برا یه هزارتومنی که شب از دست اوستا یا اربابشون بگیرن تمامی رفاقتاشونو کنار
میزنن و میخوان این صد نفر همه برن سر کار در صورتی که یه نفر فقط با اون اقا میره
شرافتشونو به خاطر چند قرون پول بی ارزش زیر پا میزارن و به حق همدیگه میزنن
تا چهار قرون گیرشون بیاد و سر شب پنج سیر نون برا زن و بچه هاشون ببرن...![]()
اینم مث روز برامون روشنه که اونا ناخواسته مجبور به این کارن و ما هم بهشون
حق میدیم ... این خودش یه نوع هنره برا پول دراوردن که متاسفانه...
بگذریم
حالا چرا منو تو که برا چند تا حرف پوچ شرافتمون رو زیر پا بزاریم ...
البته اگه چیزی به اسم شرافت در وجودمون باشه ...![]()
ایا تویی که شبو با یه شکم سیر و بی خبر از بد بختی و بیچارگی همسایه بغلیتون
روی بهترین تخت خواب سرتو میذاری و لالا میکنی تا صبح که باز بشه روز از نو روزی
از نو... شده دو شب پشت سر هم رو زمین خشک بخوابی و روز سوم رو به روغن
سوزی نیفتی و از کمر درد و پا درد به خودت نپیچی ... تا حالا امتحان کردی ...![]()
رو پر قو خوابیدی و صبح که پا میشی بهترین چای و صبحونه برات فراهمه و فلنگو
میبندی کجا ... میخوام برم سر کار ... اخه کدوم کار بابا ...
به یه مشت حمالی و چار تا حق خوری برا چار قرون پول کثیف اگه بگن کار پس ما
هممون یه مشت یابو هستیم که فقط کار میکنیم ...
کارو فقط یه چیز انجام میده اونم تراکتور ...
پس فرق ما با اون بیچاره ی سینه سوخته ای که ...
پس ما از استعدادمون برا پول استفاده میکنیم اونم همین طور از یه طریق دیگه ...![]()
پس اینم شد یه نوع هنر ...![]()

تا به حال شده دوست عزیزی که خوب میدونی منظورم تو هستی یکی از اون
نقاشیهاتو بدی دست یه طفلی که دنیاش همون یه نقاشیه و خداش همون نقاشی
ماشاالله هنر از سرو کلمون داره میباره ولی جنبه و چش دیدن هنر دیگرانو نداریم ..
از گل بهت نازکتر نگفتن و خوب خوردی و پوشیدی به قول خودت به همه داری کمک
میکنی ولی دریغ از یه ذره محبت به کسی که محتاج محبته ...
شاید بگی این پسره دیوونست یا خل و چله یا همین الان صفحه ی وبمو ببندی و
برا خودت یه موسیقی ارام بخش بذاری و به قولی حال کنی ...
ایا من و تو هنر مندیم ...؟
اگه الان به منو تو یه نخ و سوزن بدن میتونیم خشتک شلوارمونو بدوزیم ...
نه خداییشو میگم اره یانه ؟ بابا ما که هنرمند بودیم ...باید بتونیم مگه نه ؟؟؟ ![]()
پس ما هنر مند نیستیم بلکه یه هنر فروش کم وجدان و چیزی جز انسانیتیم ...![]()
تویی که بعضی اوقات خودستایی و هنرمند شده تا به حال این چنین نقاشی زیبا و
غم انگیزی بکشی ...![]()
![]()
![]()
![]()

میشه غم انگیز ترین نقاشیتو برام یه بار دیگه بکشی ... بکش برای منی که دوست
قدیمیت هستم ... منی که از همه بهتر میشناسیم و برات یکی از بهترینابودم ...![]()
من اصول دین نیستم و جون مادرت چند بار در روز رومون طرف قبله میشه و از اونی
که این همه هنر بهمون داده تشکر میکنیم ...
فقط شنیدیم یه خدایی هست و ما رو افریده و هر وقت کفگیرمون به ته دیگ خورد
یادش میفتیم که چقد بزرگه ...
زمان بگیر و سه دقیقه چشاتو ببند و دور خونتون و اتاقترو بچرخ ...
منم این کارو میکنم ...
میبینیم که مث یه سگ میخوریم زمینو کسی نیست دستمونو بگیره ...
بازم باید شاکر اون اوس کریمی باشی که این همه سلامتی بهمون داده ...![]()
تو حتی یه بار تو ارزوهات به سلامتی خودتو خونوادت اشاره نکردی ...
برا هیشکی هم و مشکل خیلی ها از خدا طلب رهایی نکردی ...
میدونم با شنیدن این حرفم بد جوری ناراحت میشی ولی تو ارزوهاتم طبق اخلاقت
یه نوع خودخواهی وجود داره که همه چیزو برا خودت میخوای ...![]()

دیشب خوب حدس زدی اون نازنین یار نبود ...
اون کسی که باهاش حرف میزدی کسی بود که خیلی سختی ها رو کشیده و
در برابر خیلی هاشون به لطف خدا پیروز شده ...
برا یه بار تونستی جدی بودنو در یه نفر تشخیص بدی ...بهت تبریک میگم ...
راستی اگه خدایی نکرده اونی رو که خیلی بهش وابسته ای خدا ازت بگیره
اونوقت چیکار میکنی ...
اینم بدون همه رفتی انذ همین طور که روز و شب میشنویم که یکی بهتر از ما از
این دنیا فارغ شد و با تولدی دوباره راهی دنیای حقیقیش شد ...
این دنیا رو بی خیالش اونجا رو چی خاکی به سرمون میکنیم ...![]()

راستی بچه ها من بر هفته ی دیگه میخوام از چند تا از دوستان وبلاگ نویس برای
اینکه بیان و بهترین ارزوهاشونو بگن دعوت میکنم ...
وای به حال اون نفر که این کارو نکنه ... خودتون که رضا خانو میشناسین ![]()
به ترتیب سن و سال ...![]()
۱. اقای همیشه امیدوار عزیز و بدقول ...
۲. داداش امید عزیز که فکر کنم هنوز هم تو مملکت دیگه غریبن ...
۳. داداش علی و همشهری خودم که تازگیا بد جوری غرق عشق و عاشقی شده...
۴.فرشته خانم ... یا همون فرشته ی زمینیه طراح و گرافیست با معرفت...
۵. نیلوفر عشق یا همون مینای خسیس و غرغرو ...
۶. ابجی بزرگ خودم زهرا خانم با اون افسانه ی خزان معروفش ...
شرمنده اگه حرف زشتی از دهنم در رفت ...![]()
اخه باور کنین خودمم داشتم کم کم به این چنین ادمی دچار میشدم ...
شایدم شدم و خبر ندارم ...![]()
در پناه افریننده ی نازنین یار...

