همین ابتدا از اونایی که بهم سر زدن و دعوتم کردن به وبشون ومن نتونستم به
این عزیزان سر بزنم یه عذر خواهی چاق و چله بکنم ...![]()
همچنین از کسانی هم که دفه ی قبل اپ کردم و با خبر نکردمشونم شدیدا
معذرت می خوام ...باید منو ببخشید ... قول میدم تکرار نشه ...![]()
![]()
اخه یه مشکل کوچولو موچولو برام پیش اومد که خدا رو شکر بر طرف شد...
حالا می خوام براتون چند بیت از نازنین یار در ابتدا بذارم و در ادامه هم همراه چند تا
عکس نسبتا زیبا ابیاتی از بزرگان شعرو ادب در کنارش بگنجونم ... اوکی...![]()
![]()
سرو ازادم و از باد لجم می گیرد
تو مرا برده ای از یاد لجم می گیرد
من از ان گونه ی سرخی که اگر می پژمرد
به کسی بوسه نمی داد لجم می گیرد
زخم این کوه به انگشت خریدن تا کی
دارد از دست تو فرهاد لجم می گیرد
می روم گوشه ی دنجی و شبی می میرم
که از این مسخره اباد لجم می گیرد
به خدا نامه نوشتم که بداند رک و راست
که از این طبع خداداد لجم می گیرد ...
نازنین یار...![]()
![]()
![]()

من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از اغاز این مردن نگو
کاش میشد در تو گم شد این همه
کاش میشد تا همیشه با تو بود ...

کاش میشد کاش های زندگی
گم شوند پشت نقاب بندگی
کاش میشد کاش ها مهمان شوند
در میان غصه ها پنهان شوند ...

دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون
با قایق شکسته به دریا نشسته ام
ای اسمان مخند به بخت سیاه من
خالم که روی چهره ی زیبا نشسته ام ...

تماشایی ترین تصویر دنیا میشوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان میشوی گاهی و پیدا میشوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را
ز نا چاریست گر هم صحبت ما میشوی گاهی...
در پناه افریننده ی نازنین یار...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

