تبليغاتX
نازنین یار
نازنین یار
ساده باشیم زندگی زیباست
چهارشنبه 1385/09/08
نازنین یار... ...  
سلام ...

شنیدی میگن پسر احمد اقا بقال سر کوچه دیروز مرد ... بیچاره جوون بود...

میگن پسر خاله علی هم دیشب با موتور تصادف کرده .... وااااااااای خدا

اون طفلکی که  تازه از سربازی اومده بود ....  تازه نامزد کرده بودش هاااا ...  بیچاره مادرش از عروس هم شانس نداره... نچ نچ نچ...

مامانم میگفت دم ظهری که از مسجد میومده شنیده که  دختر مش حسن سبزی فروش هم از دنیا رفته ماشین زده بهش و در رفته ...........................

 وای وای وای ... بلا بدور...  

چه دوره زمونه ای شده ادم نمی دونه از خونه که میزنه بیرون معلوم نیست

کی برمیگرده ... اصلا شاید هم برنگشت ...

تا حالا پوست کلفت شده یه بار هم به مرگت فکر کنی ...

نه ... میخوام بدونم ...؟... اصلا میدونی کی قراره پسر عمو عزرائیل بیاد سراغت که با هم برید جاجا ( بیرون حال کنید ) ...؟

اخه خره تا به حال جز چت کردن و بخورو بخواب کار دیگه ای هم داشتی...

پول داره از سرو کلت بالا میره و توی نادون هم فکر میکنی که خوشبختی...

بد بخت اون خوشبختی  .......                                                         پاشو گم شو برو بیین چه دست گلی به اب دادی ... اخه همسایه داره

در میزنه ... باز نکنه خونه رو  خالی دیدی و ... 

ای خاک بر سر نکبتت بکنن ... تو که همه چیزت فراهمه .. باز رفتی دنبال...

اخه یکی نیست بهت بگه اصلا تو براچی زنده ای ...

تا حالا چند تا کار مثبت برا اینو اون انجام دادی ... هاااااااااااااااااااااااا... 

باید ادمای مثل تو گورشونو از این دنیا گم کنند نه اون جوون بیچاره که تازه

میخواست زیر بغل ننه باباشو سر پیری بگیره ...

مفت خوردی و خوابیدی .فکر کردی اون دنیا هم از این خبراست ...

نه قربون شکل بی ریختت ... اونجا یه حالی بهت میدن که ندونی از کجا

اومدی و قراره کجا بری ...  

تصورت بر اینه که هنوز هفتاد ساله دیگه زنده ای و یه روزی از قیافه ی

اسف بارت خسته میشی و میری توبه میکنه ...

الان چه مرگت زده که نشستی و هرهر میخندی ... ببند اون حلقتو ...

میگم این پسر عمو عزرائیل از فردا امار گیری کنه تا توی الاف ازگل اینجا

لم ندی و خیر سرت زودتر بدرود و بگی ...

اون ننه بابای بدبختت هم یه فکری به حال پیری و کوری خودشون بکنن...

...................................................

تصورتون بر این باشه که امشب میخوابی و فردا سرت سنگین میشه و برای

همیشه لالا میکنی ... چه حالی بهت دست میده ...

حتما میگی نه من به این زودیها نمیمیرم ... الاغ تو چیت از این طفل معصوم

بیشتره که باید به سختی این دنیا تحملت کنه...

پوستت از پوست کرگدن کلفت تر شده و هنوز تو حال و هوای پوچیه کثیف

خودت سیر میکنی ...

از فردا پا میشی میری دست ننتو از دم نونوایی میگیری میای خونه و گم

میشی میری ته صف تا نوبتت بشه ... تو هم پاشو بجای اینکه از مریضی

بابات حالت به هم بخوره دست اون بیچاره رو بگیر برو چارتا خیابون پایین تر

 که یه حال و هوایی عوض کنه روحیش بهتر بشه ...

اون بدبخت که از دست شما بچه های ناخلف پوسید ... پاشو گم شو

دیگه نبینم از این کارا بکنی که میگم پسر عمو عزرائیل بیاد باهات بازی کنه

اوکی ... پاشو کامپیوترو خاموش کن برو از خدا طلب امرزش کن تا به خودت

و دیگران بیشتر از این ظلم نکنی ... افرین عزیز دل برادر ... 

برا من هم از درگاه خدا و هر کسی که بهش نیاز داره حتما حتما از ته دل

دعا کنید ... هرچی باشه دل شما از ما پاکتره...  

کوچیک همه ی شما نازنین یار...  

خدایا اتشم خاکسترم کن

گل پژمرده هستم پرپرم کن

خدایا هرکه هستم هرچه هستم

به یک لحظه فدای مادرم کن... 

در پناه حضرت دوست

 

 

 

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes