او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
وقتی که فشردمش باغوشم تنگ
لرزید دلش شکست و نالید که: اخ
ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ ...

او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
وقتی که فشردمش باغوشم تنگ
لرزید دلش شکست و نالید که: اخ
ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ ...

من زاده ی شهوت شبی چرکینم
در مذهب عشق کافری بدبینم
اثار شب زفاف کامی است پلید
خونی که فسرده در دل خونینم ...

روزه یک سو شد و عید امد و دلها برخاست
می زمیخانه به جوش امد و می باید خواست...

خوش است خلوت اگر یار یار ما باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد ...

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد زاه به جایی دارد ...
انکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و ارام تواند به من مسکین داد ...

ان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است ...

ز من مپرس که بر من چه حال می گذرد
چو روز وصل توام در خیال می گذرد ...

خوشا کسی که ز عشقش رهایی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست ...

شوریده کرد ان شیوه ی نازنین مرا
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشن من شد ومن همنشین غم
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا ...
