ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست...
ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست...
اخه چه ناااااااااااااااازززززززززززی تو عزیزم
قربونت برم کوچولوووو...

از جلوه ی حسنت که بری از همه عیب است
اسوده دل انست که در پرده ی غیب است...

دادیم به یک جلوه ی رویت دل و دین را
تسلیم تو کردیم هم ان را و هم این را...

ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
تا سحر پیمانه پر کردی و کم دادی مرا ...

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برانم
که از وجود تو مووی به عالمی نفروشم...

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم او برد به خورشید مرا

نمی دانم که را دیدم که از خود می رود هوشم
جنون اهسته می گوید مبارکباد در گوشم

تو را با غیر می بینم صدایم در نمی اید
دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی اید
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند
.jpg)
من همان دم که وضو ساختم از برکه ی عشق
چهار تکبیر زدم یکسره برهر چه که هست
مهرش اسان به درون اید ومشکل برود

تو ای خاتون خواب من مرا هم خانه کن تا صبح
نوازش کن مرا تا خواب ...
جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را
بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن
که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را
|
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید |
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!
نصیحت گوش کردن رادل هشیار می باید

در اوج عطش کسی سبویم را برد
از خانه ی سینه آرزویم را برد
دل بود دلم خدا ذلیلش بکند
نامرد تمام آبرویم را برد
